تبليغاتX
< گل یخ
به نام حضرت عشق
ستاره ها نميخوان اشك من و ببينن
غم هاي روزگارو واسه دلم بيچينن


اونا براي دلم چشمك زنان مي رقصن
ثانيه هاي عمرم به يادت و گذشتن


اي يار مهربونم قلب يخي مو بردار
بجاش يه قلب كهنه از خاطراتم بزار


اگه نشد مرهمي براي اين زخم من
اقاقي ها نميرن براي اين غم من


قافيه هاي شعرت تموم شده با صحرا
عشق تو,تو قلب من ميمونه مثله دريا


اي دختر بهاري سهم تو نسيت جدايي
از من بگير اين قلب و براي يادگاري


روياي تو قشنگ با دل من يه رنگه
 قاصدك ها ميگن كه رنگين كموم ميخنده


آسمونم اشكاشو گذاشته تو قطره ها
تا مثله سنگ صبور ميون اين سايه ها


يواش يواش بباره روي گل برگ لاله ها
يا اينكه شبنم بشه  رو غبار لحظه ها


تازه كنه عشق مو زنده كنه حرفاتو
اي هم سفر دستامو بگير تنها نرو


تو جاده زندگيت بي من و فردا نرو
بزار كه سرپناهت شم,شايدكه پبش مرگ تو


خوب لاقل ميدوني يكي برات ميميره
تموم لحظه هاشو با تو فقط ميبيته


تا تو ديگه نباشي تنها ترين تنها......

   

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
 

من تنها من خسته          با یه کوله بار غصه       

من مجنون من عاشق       روی دریا توی قایق        

من گریه من ساده        از عشقت شده آواره       

تو زیبا تو خفته           با یه دنیا حرف نگفته      

تو لیلی تو همراه        گفتی از شادی فردا        

تو همرازتونایاب          عشقت شده برام سراب    

با تو عمری بی تو هرگز       

     

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
www.babori-shiraz.blogfa.com

سلام به همگی تازه راه انداختم این وبلاگ و ولی امیدوارم که سر بزنید و نظر یادتون نره.

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

نه گلايه دارم از تو نه ديگه شكايتي

نه يه قصه رو لبامه نه ديگه حكايتي

شب تا صبح تو خلوتم به يادِ تو سر مي كنم

دارم انگار كه ديگه خالي تو باور مي كنم

چه جوري به دل بگم از سر راه تو بره

دلي كه شكسته و هنوز برات منتظره

كاش مي شد كه از گذشته ها برات حرف بزنم

بعدِ سال ها نتونستم كه ازت دل بكنم

يه اتاق قدِ قفس براي گريه هام بسه

آيينه بي تاب و قراره واسه تو دل واپسه

نه غزل مونده تو شعرم نه ديگه ترانه اي

كه برات بسازم از نو شب عاشقانه اي

يادگاري مونده از تو رو دلم زخمي عميق

كاشكي مرهم مي شدي اينم ازم كردي دريغ

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
بگیر دست مرا و از این زمانه ببر

مرا بگیر از این کوچه ها به خانه ببر

مرا بگیر از این پرسه های معمولی

به سمت موجی از اشعار عاشقانه ببر

نخواه رم کند این اسب بی سوار و یراق

مرا به خانه ای از عشق و تازیانه ببر

مرا بگیر در انبوه شاخه های تنت

مرا به دام بیانداز، سمت دانه ببر
+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
که پس از من ...؟



وای ...



خدایا ......



که پاسخ مرا خواهد داد ....؟



خدایا او را خشنودم ...



از خاطر هر آنچه با من و دلم ...



روا داشت ....



گر ویران کرد ...



گر به آتش کشید و ...



کناری ایستاد و نظاره گر بود ...



او را آرزوی سعادت دارم ...



اما ...



آشیان دلش درطوفان بی کسی گردان باد ...



هر آنکه پس از من ...



عشق او را دهد در دل راه ...



خواهد سوخت در آتش آه دل من ...



چشمانش جام خون ...



هر آنکه دستانی را دردست گیرد که ...



دیر زمانی در میان دستان من بود ...



از آسایش به دور و عمرش کوتاه ...



آنکه نازنین مرا ...



لحظه ای در آغوش گیرد ...



به کامش نگذرد روزگار ...



به جامش زهری باشد هر چه که نوشد ...



آنکه نازنین مرا ...



از من بگیرد ...

 

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

خوشبختي يعني داشتن آغوشي که هميشه براي تنهايي تو جا داره.


خوشبختي يعني يه شونه ي استوار که هر وقت دلت بخواد بتوني روش گريه کني.


خوشبختي يعني بدوني دست هايي هست، که فقط دست هاي تو رو توي خودش جا مي ده.


يعني کسي رو باور کني که يقين داري باورت رو نمي شکنه.


يعني چشمايي که تو هر چقدر نگاهشون کني، خسته نشي.


يعني بتوني دوتا دست پاک و نازنين رو ببوسي.


خوشبختي، يعني کسي باشه، که تو بتوني از تمام دنيا بهش پناه ببري.


خوشبختي يعني دوتا چايي داغ کنار پنجره ي بخار گرفته، توي زمستون.


خوشبختي، يعني بتوني يه «من» بذاري بعد از اسمش، پسوند مالکيت.


خوشبختي يعني زندگي، وقتي توي لحظه به لحظه اش عشق جريان داشته باشه.


يعني عاشقانه زندگي کردن.

يعني عاشق بودن...

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی

            و من یک تکه از دریا ولی نمناک و طوفانی

 

           به یاد چشمهای تو تفال می زنم امشب

           ببینم می روی آخر از اینجا یا که می مانی

 

           تو را جان همانی که جدایت کرد از چشمم

           همین امشب بیا در کلبه سردم به مهمانی

 

           عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان

            چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی؟

 

          همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت

          تو هم رفتی و یادت رفت نام من به آسانی

 

            چه زود از یاد بردی آن قرار روز اول را

          همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی

 

          اگرچه رفته ای و بار دیگر بر نمی گردی

          ولی دیوانه ات هستم خودت هم خوب می دانی

 

         تمام شمعدانی ها برایت اشک میریزند

          دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی؟

 

         و عادت درد سنگینی است وقتی اوج می گیرد

         به من عادت نکردی طعم حرفم را نمی دانی

 

         تماشا می کنم این قصه را زیبای من اما

          خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی

 

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست

طلسم اشک مرا با فريب

دزديدند

 تو هم براي فريبم بخند

حرفي نيست

 

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

سلام دوستای گلم ببخشید یه مدتی هست که آپ نکردم و نتونستم سر بزنم آخه تقدیرم این طوری بود که تصادف کنم و چند روزی استراحت خلاصه ببخشید.

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

پست ترین کلمه(عشق)

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست

پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نمي کنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم.

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
 
+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

کاش بودی تادلم تنها نبود *** تااسیرغصه ی فردانبود

کاش بودی تابرای قلب من***زندگی اینگونه بی معنانبود

کاش بودی تالبان سردمن***قصه گوی غصه ی فردانبود

کاش بودی تانگاه خسته ام***بی خبرازموج وازدریا نبود

کاش بودی تادودست عاشقم***غافل ازلمس گل مینا نبود

کاش بودی تازمستان دلم***این چنین پرسوزوپرمعنانبود

کاش بودی تافقط باورکنی*** بعد تو این زندگی زیبا نبود

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

بنويس از سر خط بنويس كه دلت ديگه به ياد اون نيست

بنويس كه بدونه وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست

اون كه گذاشت ورفت يه روز سرش به سنگ ميخوره برميگرده

بنويس از سر خط بنويس كه دلت ديگه به ياد اون نيست

بنويس كه بدونه وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست

اون كه گذاشت ورفت يه روز سرش به سنگ ميخوره برميگرده

ديگه صداش نكن بذار خودش بياد دنبا لت بگرده

ديگه گريه نكن آخه اشك تو باعث شادي اونه

ديگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو ديگه دل نميسوزونه

اگه مي خواست مي موند حالا كه رفت و غصه ش رفته زيادم

اگه پيشم مي موند ميگي جزاون به هيچكي دل نميدادم

ديگه گريه نكن آخه اشك تو باعث شادي اونه

ديگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو ديگه دل نميسوزونه

اگه مي خواست مي موند حالا كه رفت و غصه ش رفته زيادم

اگه پيشم مي موند ميگي جزاون به هيچكي دل نميدادم

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

باتو جهنم میشه بهشت

باتو میشه صدهزارقصه نوشت

باتومیشه خونه ساخت توشهرعشق

اما افسوس که نمی گذاره سرنوشت

 

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

عشق

یه روز از عشق تو مستم
یه روز از زندگی خسته

یه روز دستت توی دستم

یه روز بال سفر بسته

عشق عشق عشق
کی قدرتو می دونه

عشق عشق عشق

از دستت دلم خونه


یه روز با تو یه روز تنها
یه روز بیگانه ایم با هم
تو این دنیای وا نفسا
آخه دیوانه ایم ما هم

عشق عشق عشق
کی قدرتو می دونه

عشق عشق عشق

از دستت دلم خونه

عزیز دل شکسته ام
خدا داده ما رو به هم
خدایی که وفا داره
پناه هر گرفتاره
خدایی که دلم آورد
خدایی که تو رو آورد
خدایی که تو رو آورد

یه روز با تو یه روز تنها
یه روز بیگانه ایم با هم
تو این دنیای وا نفسا
آخه دیوانه ایم ما هم

عشق عشق عشق
کی قدرتو می دونه

عشق عشق عشق

از دستت دلم خونه

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 

 

عشق يك نوع مرضي است كه ميكروب آن از طريق چشم ، وارد قلب مي شود

مرض عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس دارد

 اول شيرين بعد دوست داشتني

 سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
 

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمی کند
کلمات ابتظار می کشند
من با تو تنها نیستم
هیچکس با هیچکس تنها نیست
شب از ستاره ها تنها تر است...

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

اينگونه باش

شاد اما دلسوز

ساده اما زيبا 

 مصمم اما بي خيال

متواضع اما سربلند

مهربان اما جدي 

 سبز اما بي ريا

عاشق اما عاقل 

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

تقديم به اميد زندگاني ام

 تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب

 تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت

تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت 

 اي آسمان قلبم

+ نوشته شده در ساعت
به قلم: یه نفر |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
>